۱۳۸۷ شهریور ۲۰, چهارشنبه

And i said:Lord I'm FREE at LAST.....



بالاخره شیکوندم.....................................

بالاخره شیکوندم.....................................

بالاخره شیکوندم.....................................

یکی گفت امشبو بیخیال دخمت شو بیا بریم.
گفتم بزار یشب punk باشیم rock زندگی کنیم.
وسط یه اتوبان متروکه نشستیم.انگار ماله هیچکس نبود.تاریک بود.خوب بود.خنک بود.خوب بود.......
یه عمر شعارو شیکوندم.4 نفر بودیم.3تا ساز.2 تا لیوان.1 شیشه 1.5 لیتری زندگی.0 تا غریبه.
دوره کردیم خاطره هامونو با اهنگ.با بوی عیدی یاد بچه گی
با توهم با ما نبودی از خیانتها
با یه شب مهتاب به یه امید واهی رسیدیم.
فرهاد با ما چه کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جای دوستامونو با wish you were here خالی کردیم.
با high hopes رفتیم فضا.
david,roger شماها دیگه کیا هستین!!!!!!!!!!!!!!!1
جاذبه زمینو مسخره کردیم.از محسن نامجو گفتیم.اززندگی ازاول اولش تا اخرتش.
بی ربط گفتیم.
مهمل گفتیم.
درک کردیم
.قضاوت نکردیم.
خودمم نفهمیدم چی گفتم!!!
با اجازه ما بریم.چه حالی میده تلو تلو خوردن..........

۱۳۸۷ شهریور ۱۹, سه‌شنبه


break for fredom*


بعضی وقت ها به خودت فوش می دی چرا از کسی چیز میگیری که به فاکت بده
کلیپ carival of rust رو از Sundance Kid گرفتم از دیروز یه سره دارم گوش میدم شعر موسیقی و همه چیش رو بزارید کنار(حالا نه اینقدرکنارا ایناشم فجیع ) اما کلیپش یه فیلم کامل که انگار سالوادور دالی ساخته البته رنگی و به مدت 4 دقیقه اینقدر صحنه های خوب و فاکمند ( اصطلاح خودم ها) داره که هر بار گوش کنید احتمال داره بعدش تیکه های مغزتون رو مجبور باشید از روی مانیتور جمع کنید
پ.ن : نمیدونم چرا موقع دیدنش یاد شعرای نصرا رحمانی افتادم
گیرم بهار نیاید
این انتخاب مرا شاد می کند
* کلیپ carnival of rust

۱۳۸۷ شهریور ۱۷, یکشنبه

قرار نبود زندگی باشد یک پرده غم انگیز از نمایشنامه ی های میلر
قرار نبود زندگی سکانسی از (( از نفس افتاده ی )) گدار باشد
قرار نبود زندگی شعری باشد از فروغ برای مرگ
قرار نبود زندگی ملودی غمگینی باشد که آن نوازنده ی دوره گرد مینوازد برای مرگ کلاغ هایی که برای همیشه تنها می مانند به وفاداری
......
قرار بود زندگی ملودی شادی باشد با رنگ قرمز
قرار بود زندگی آن شعری باشد که نوشته می شد برای معشوق
قرار بود زندگی عاشقانه ی صبحانی در تیفانی را بازی کند
قرار بود زندگی تاتری باشد جلف برای خندیدن به هیچ
....
می شه داد زد آهای مردم .....

۱۳۸۷ شهریور ۱۶, شنبه

رفتم سر کوچه یه پاکت سیگار بگیرم رفتم اون دنیا تا بمیرم

نمایشنامه : جنگیدن برای چیز هایی که دوستشان دارید یا رفتم سر کوچه یه پاکت سیگار بگیرم رفتم اون دنیا تا بمیرم
پرده اول :از در و دیوار کثافت می بارد ولی هنوز امیدی هست .. امید اینکه کسی تفنگی این نزدیکی ها گذاشته باشه برای روز مبادایش در این سرای بی کسی لعنت بر کسی که به در بزند حوصله ی نصیحت ندارم گفتم که گفته باشم
پرده دوم :وقتی که بارون نمیاد ابر زمستون نمی آد این همه ناودون چی چی ؟
پرده سوم : الشر فی ما وقع ( شر در اتفاقی است که می افتد )زیاد خوشحال نباش اوکی

۱۳۸۷ شهریور ۱۵, جمعه

عشق همیشه در مراجعه است

می‌شه یه مرده بود، تو بیمارستان
می‌شه یه مادرمرده، توی قبرستان
می‌شه یه مرده بود، تو تیمارستان
می‌شه یه قرص خورده، توی قبرستان
می‌شه داد زد: آهاااااااااااااااای مردم، کلاً به ...
بعضی وقت ها فقط این میشه ها واسه ادم می مونه من که آخریش رو انتخاب کردم نه واسه اینکه مبارزه کنم که اگر یه روز بخوام این کارو بکنم از یه جای کوچیکتر مثل بانک زدن شروع میکنم *
اما اگه قرار له بشم ترجیح میدم استخونام لای چرخ دنده هاش گیر کنه بعدشم لذت می برم وقتی قیافه ی آدم تمیزارو موقعی که دارم داد میزنم میبینم

۱۳۸۷ شهریور ۱۲, سه‌شنبه

دلا غافل ز سبحان ، ز سبحانی چه حاصل

بعضی وقت ها فکر میکنم شاید این خدای دیگران واقعی تر از خدای نداشته ی من باشد خدای انها جان میدهد برای فرار از همه چیزی که بوی کثافت می دهد جان می دهد که به پایش بیفتی و ازش محبت گدایی کنی بابت چیز هایی که بعدا به تو می دهد و تو میدانی حقت بوده و نداشتی شکرش کنی
حالا تو هی بیا استدال کن که خدا نیست، نداریم باز من میگویم خوش به حالشان که خداییی هست که با مشت به صورتش بکوبند .

۱۳۸۷ شهریور ۱۱, دوشنبه

خداهای بخشنده شما

خدای اتوبوسی تو امروز داشت روسپیگری میکرد همه چیز را فروخت به دستی که به سمتش دراز بود به یک التماس بالا و پایین تر چه فرقی می کند

۱۳۸۷ مرداد ۱۶, چهارشنبه

منازعه

لذت بخش ترین حس دنیا معاشقه کردن با تخیل در رختخواب است فقط کاش معشوقه تان تلخ تر از واقعیت نباشد

۱۳۸۷ مرداد ۱۳, یکشنبه

MIZUNDERSTOODZ

امروز خدا رو تو اتوبوس دیدم, اصلا حرفهامو نفهمید!!!