تو راست می گویی من هنوز در این ناکجا آباد گیر افتاده ام نه اینکه ندانم ، اما بیرون چیزی برای من نیست . من نه مثل تو می توانم دنیایم را عوض کنم نه در دنیای خودم ثابت بمانم .
ای زائر نمان در این دخمه تنگ ، این گورستان هزار هزار مرغ شهید دارد که به قدرت بال هایشان ایمان داشتند و به باد موافق امید . زنده بودن ما را به حساب زندگی نگذار ما متولی این تاریک خانه شده ایم هر از گاهی شهیدی می آورند که مثل ما دیر فهمیده بود این امامزاده شفا نمی دهد . حالا تمام دل خوشی ما شده دیدن رفتن آدم های نمان برو
انگار هر بار سخنتر می شود . همین راه تکراری را هم که هزار بار امده باشی باز برای بار هزار و یکم نفست را می برد . بعضی وقت هایش آدم یادش می رود اصلا دنبال چه می گشته ، می مانی اصلا چرا این همه خستگی را رو کولت می گذاری این طرف و آن طرف می کنی چرا نمی تمرگی یک جا ؟ چرا آدم نمی شوی ؟ حالا خیر سرت دیگر معمولی نیستی نه ؟ از ترس شبیه نشدن به دیگران داری شبیه همه شان یکجا می شوی . به قول آیدین آدم چایی را می خورد که به شاشیدنش بیارزد
این محو شدن آدم های دور و برم را دوست ندارم حتی اگر برای هر کدام هزار دلیل منطقی داشته باشند
نه برای من هیچ وقت فراموش کردن کار سختی نبوده وقتی فاصله ات از دیگران زیاد باشد نه برای رفتنشان دست تکان می دهی نه صدایت را می شنودند فقط می ایستی و رفتنشان را نگاه می کنی
می شناسم تصویرش را . نه آن خواب آسوده پیران است و نه آن شیون مادران . مرگ آن جمله سراسر حقیقت است که زمزمه می کند . که چه ؟
۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه
حالم آدم را به هم می زنید فرق زیادی نیست بین احمق بودن و بزدل بودن که حتی اولی حداقل صداقتی دارد پس همه کارهایش . این اصرار برای کشیدن روکشی هر چه باشد بر روی این گه با علم بی فایده بودنش خسته ام می کند من هرچه هستم مسئولیت من بودنم نه گردن آن دیازپام و ترامادل لعنتی است نه آن شراب شیراز ، دوستش ندارم اما قبولش می کنم
۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه
چه غمگنانه می دانی همه چیز را پیش بینی می کنی شان و وقتی نوبت توست نه ورقی مانده نه آن جام جهان بینت
رولت ایرانی دقیقا معنی زندگی حالای ماست .... برنده ندارد و بد تر از آن اینکه پایان ندارد حالا دیگر این شلیک به خود نیست که عذاب آور شده این تکرار است و تکرار و تکرار .... حداقل در این تکرار ما انتخاب کردیم سقوط کنیم یا شاید انتخاب شدیم نمیدانم "در یک قدمی پرتگاه گناه است و بر قله ی تقوا نشسته ام سقوط را عشق است" روزبه روزبهانی